قرارگاه سايبري عماريون قرارگاه سايبري عماريون .

قرارگاه سايبري عماريون

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۱۲:۰۲ توسط:دانيال رها موضوع:

قوانين آشكار و قوانين مخفيانه!

سؤال: اصحاب منهاج فردوسيان، چه قوانيني را در ملأ عام انجام دهند و چه قوانيني را مخفيانه مراعات نمايند؟ /
جواب: قوانين طبقات اول تا ششم را مي‌توان بدون دغدغه، در ملأ عام انجام داد ولي بهتر است قوانين طبقات هفتم تا دهم، به صورت مخفيانه مراعات شود ولي بدون قصد خودنمايي و ترس از ريا، مراعات قوانين طبقات هفتم تا دهم نيز در آشكار، اشكال ندارد.

 منبع : http://ashabekahf.blogfa.com/post/1

 


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۰۹:۴۲ توسط:دانيال رها موضوع:

حضور زن در مسجد، همانند بازار!

سلام عليكم
با توجه به اينكه قانوني كه نهي صريحي مبني بر حضور زن در مسجد را در بر داشته باشد در منهاج فردوسيان نيامده است بلكه تنها توصيه به عبادت در منزل آمده است:
۱. به صورت خاص نظر منهاج فردوسيان در مورد حضور زن در مسجد، چيست؟
۲. به صورت كلي نظر منهاج فردوسيان در مورد حضور زن در مراسمات، حسينيه‌ها، هيئات و راهپيمايي‌ها چيست؟
۳. با توجه به اين كه قانوني در منهاج وجود دارد كه زن را از حضور در مكان‌هاي مردانه نهي كرده است، و اينكه امروزه زنان در تمام مكان‌ها (بازارها، پارك‌ها، خيابان‌ها و. ..) حضور دارند، آيا مي‌شود گفت كه چون زن در همه‌ي اين مكان‌ها رفت و آمد مي‌كند، پس ديگر نيازي نيست كه مسجد و حسينيه‌ها را استثناء قرار دهيم؟
۴. اگر قرار بر عدم حضور زن در مكان‌هاي مردانه است، وقتي زن در همه‌ي مكان‌هاي مردانه مثل بازار حضور دارد چطور همان زن مي‌تواند مدعي شود كه عبادت در منزل برايش بهتر از مسجد است؟ چرا كه مسجد لا اقل زنانه و مردانه دارد و مي‌شود كه از ديد نامحرم دور ماند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
براي رسيدن به جوابي روشن،‌ لازم است «زن» را تعريف كنيم تا دچار اشتباه نگرديم و بر راهي روشن، بقيه‌ي مطالب را ارائه كنيم. «زن» واژه‌اي عام براي جنس مؤنث از انسان است كه در اينگونه احكام، قطعاً مورد خطاب و مدّ نظر نيست. بلكه منظور، زن مسلمان و شيعه‌ي دوازده‌امامي و معتقد به تصريحات قرآن و روايات معتبر است. به عبارت ساده‌تر، منظور از زن، «منهاجيات» هستند كه همدوش منهاجيون،‌ مي‌كوشند تا بالاترين درجات عالم هستي يعني فردوس اعلي را كسب كنند. با اين تعريف، به تبيين جايگاه زن در اجتماع پرداخته و به سؤالاتتان پاسخ خواهم داد. ان شاء الله تعالي
جواب ۱: نظر خاصي از اسلام در مورد حضور يا عدم حضور زن در مسجد سراغ نداريم.

جواب ۲: حديث مشهوري از حضرت صديقه‌ي طاهره (سلام الله عليها) است كه در جواب سؤال استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) از بهترين چيز براي زن، فرمودند: «أنْ لا تَرَى رَجُلاً وَ لا يراهَا رَجُلٌ» (۱) يعني بهترين چيز براي زن اين است كه مردي را نبيند و مردي او را نبيند.
البته اين جواب را حمل بر استحباب كرده‌اند و براي غير ضرورت. پس در جايي كه ضرورتي ايجاب كند، زن بايد به صحنه بيايد و در غير ضرورت، بهتر است به فضاي جامعه وارد نشود.

جواب ۳: اعمالي كه انجام مي‌دهيم، خالي از سه حالت نيست؛ يا به «قصد ورود» است، يا به «قصد رجا» است و يا به «قصد هوا». به عبارت ساده، كارهايي كه انجام مي‌دهيم، گاهي به اين قصد است كه در دين مبين اسلام، وارد شده است و سند و منبع معتبر دارد و با انجام آن كار، اجر و ثواب خواهيم برد.
گاهي از سند و منبع آن مطمئن نيستيم، لذا آن عمل را چون با كليات مذهبي، منافات ندارد، به «قصد رجا» انجام مي‌دهيم يعني اميد است ثوابي داشته باشد و گوشه‌اي از اوضاع خراب اخروي‌مان را اصلاح نمايد.
اما گاهي، كارهايي انجام مي‌دهيم كه به آرامش روحي يا جسمي برسيم و لذت ببريم و اصلاً كاري به اين نداريم كه اين كار، در شرع انور، ورود دارد يا ندارد و مي‌توان به اميد ثواب، انجامش داد يا نمي‌شود. اينگونه كارها را به «قصد هوا» يعني ارضاي هواي نفس مي‌ناميم. مانند حضور زنان در بازار و پارك و خيابان كه به «قصد هوا» است و نمي‌توان آن را عبادت و رشددهنده‌ي اخروي برشمرد.
اما حضور در مسجد، اگر بخواهد رشددهنده‌ي معنوي باشد، بايد يا «قصد ورود» برايش درست كنيم كه نمي‌شود و سند شرعي ندارد؛ يا حد اقل به «قصد رجا» باشد. به اين معنا كه اگر همراه با حفظ حجاب و عدم برخورد با مردان نامحرم و مفاسد ديگر باشد، اميد است ثوابي داشته باشد.
حال اگر زن، غرضش از حضور در مسجد، ديدار دوستان و همسايگان و آگاه شدن از اوضاع محله و اخبار جاري و به روزرساني آمار ازدواج و طلاق و مانند آن باشد، اين حضور، حضور ارزشمند و داراي ثواب اخروي و رشددهندگي معنوي نيست و فقط مي‌توان به «قصد هوا» انجام داد. يعني زن مي‌گويد: «دلم تنگ است و نياز به گفتگو با زن‌هاي ديگر دارم و كجا از مسجد، در زمستان گرم‌تر و دلپذيرتر و در تابستان، خنك‌تر و دلچسب‌تر پيدا كنم».
اين حضور، همانند حضور در پارك و عروسي و مانند آن است و ارزشي ندارد. نتيجه‌ي سخن، اين است كه چون زن، به «قصد هوا» در جامعه حضور مي‌يابد، نمي‌تواند مجوز شرعي براي حضور در مسجد به «قصد ورود» باشد، البته به «قصد رجا» خالي از وجه نيست.

جواب ۴: اين سؤال هم در ادامه‌ي سؤال قبل است و جوابش نيز مشابه آن. حضور زن در مكان‌هاي مردانه، به «قصد هوا» است نه به «قصد ورود» ولي برتر بودنِ عبادت در خانه، به «قصد ورود» است يعني شرع مبين اسلام، چنين دستور تكاملي‌اي داده است. پس نبايد اين دو را با هم قياس كرد و نتيجه‌ي فاسد گرفت.
زني كه به «قصد هوا» در خيابان است، اگر بخواهد نمازش را به درجه‌ي افضليت برساند، بايد به «قصد ورود» در خانه نماز بخواند.

موفق باشيد
حاج فردوسي

.

.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ.ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱) كشف الغمه، محدث اربلي، جلد ۲، صفحه‌ي ۲۳ و ۲۴؛ مناقب آل ابي طالب (ع)، ابن شهر آشوب مازندراني، جلد ۳، صفحه‌ي ۳۴۱؛ دعائم ‏الإسلام، تميمي مغربي، جلد ۲، صفحه‌ي ۲۱۵.



برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۵:۲۸ توسط:دانيال رها موضوع:

عوامل مخالفت با «منهاج فردوسيان»

سؤال: عوامل مخالفت با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» كدام است؟ /
جواب: مخالفت با اين برنامه‌ي تربيتي، چون بر آمده از تصريحات قرآن كريم و روايات معتبر ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) است، عوامل متعددي ـ به شرح ذيل ـ دارد؛
۱. اشكال در نطفه:
گر چه حرام‌زاده ـ چنان كه گذشت ـ از استعداد رسيدن به كمال و سعادت محروم است ولي در مقابل، استعداد خاصي براي مخالفت با اولياء الهي و راه روشني كه براي هدايت بشر آورده‌اند، دارد تا آنجا كه كشتن پيامبران و اماماني كه از نسل پيامبران هستند، در انحصار زنازادگان است و غير زنازادگان، توانايي چنين كاري ندارند.
امام صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «لَا يَقْتُلُ الْأَنْبِياءَ وَ أَوْلَادَ الْأَنْبِياءِ إِلَّا أَوْلَادُ الزِّنَا» (علل الشرائع، شيخ صدوق، جلد ‏۱، صفحه‌ي ۵۸). ترجمه: پيامبران و فرزندان پيامبران را جز زنازادگان به شهادت نمي‌رسانند.
عامل عمده‌ي مخالفت ناصبي‌ها، وهابي‌ها و خوارج با «منهاج فردوسيان»‌ از اين اشكال، سرچشمه مي‌گيرد. اين نوع مخالفت، راه درماني ندارد.
۲. فرقه‌پنداري:
با توجه به رشد فزاينده و قارچ‌گونه‌ي فرقه‌ها و گروهك‌هاي مختلف فكري و اعتقادي كه از نگرشي التقاطي به آموزه‌هاي اسلام و غير اسلام پديد آمده‌اند از يك سو؛ و هشدارهاي پيوسته و مكرّر دلسوزان جامعه از سوي ديگر، برخي به اين توهّم دچار شده‌اند كه هر اسم جديد، مساوي با انحراف و فرقه‌ي جديد است و به ناچار، بايد با آن مخالفت نمود. به بيان ديگر، چون در سال‌هاي اخير، عرفان‌هاي كاذب و وارداتي، ضربات شديد و ناجوانمردانه‌اي بر پيكره‌ي باورهاي مذهبي و نگرش‌هاي الهي نسل جوان ما وارد نمود، پس از هشدارهاي مكرّر مراجع معظم تقليد، دستگاه امنيتي و اطلاعاتي، تلاشي مبارك و قابل ستايش در جهت مقابله با اين فرقه‌ها و نحله‌هاي نوظهور را آغاز كرد. مقالات مختلف، فيلم‌هاي كوتاه و بلند، مصاحبه‌هاي متعدد، كتاب‌هاي فراوان و نشست‌هاي زيادي در سطح دانشگاه‌ها و مدارس و مساجد در جهت روشنگري و مقابله با اين پديده‌ي شوم و هجمه‌ي فرهنگي، دست به دست هم دادند تا اين توهّم باطل براي برخي ساده‌لوحان پيش بيايد كه هر اسم جديد را بايد مساوي با فرقه و انحراف بدانند. اين نارسايي فكري را «فرقه‌پنداري» مي‌ناميم. اساس اين فرقه‌پنداشتنِ برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان»‌ بر بي‌اطلاعي از اصول اصيلي است كه اين برنامه بر آنها بنا شده و ناآشنايي با قواعد نظري و قوانين عملي آن مي‌باشد. به بيان روشن‌تر، وقتي كسي از محتواي برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان»‌ بي‌اطلاع باشد و از سوي ديگر، خيال كند هر اسم جديدي به معني فرقه‌ي جديد است، ناخواسته به اين نتيجه خواهد رسيد كه اين برنامه، فرقه و انحرافي است. راه درمان اين نوع مخالفت، آشنا شدن با اصول استجماع اين برنامه است.
۳. لجاجت با مبلّغ خاص:
گاهي اوقات، كينه‌ها و دشمني‌هاي شخصيِ با مبلّغ منهاج فردوسيان، موجب ‌مي‌شود آن فرد لجباز به موضع‌گيري و مخالفت با اصل «منهاج فردوسيان» كشيده شود. در اين موارد، اگر تبليغ منهاج فردوسيان از طريق ديگري انجام گيرد، مخالفت اين شخص لجباز را در پي نخواهد داشت.
۴. حسادت نسبت به مبلّغ:
حسادت از پديده‌هاي رايج در ميان همسالان و هم‌ترازان است. كساني كه تا ديروز، با شخصِ خاصي دوست بوده و هم‌مسير و هم‌تراز محسوب مي‌شده‌اند، امروز با ديدن رفيقشان كه عَلَم تبليغ منهاج فردوسيان را برداشته و محل رجوع مردم براي آشنايي با اين برنامه‌ي تربيتي شده‌ است، احساس عقب‌ماندگي و حقارت مي‌كنند. اين افراد، ساده‌ترين راه را مخالفت با اصل «منهاج فردوسيان»‌ براي فرو نشاندن سوزشِ حسادت خود مي‌يابند. اگر اين افراد، به نوعي در تبليغ منهاج فردوسيان، شركت داده شوند، از مخالفت‌شان كاسته شده يا مخالفت‌شان تبديل به موافقت و دوستي مي‌گردد.
۵. بر هم خوردن توهّمات مذهبي:
كساني كه بر اثر تبليغات منحرف منبري‌هاي كم‌سواد و مدّاحان بي‌سواد، دچار توهّمات مذهبي و گرفتار خرافات عملي شده‌اند، با رو به رو شدن با «منهاج فردوسيان» دچار نوعي تضاد بين آنچه تا كنون، دين مي‌پنداشته‌اند و آنچه اكنون به عنوان دين راستين به آنان معرفي ‌مي‌شود، مي‌گردند. اينان بين آموزه‌هاي منبر كم‌سوادان با متن قرآن و روايات معتبر، در مي‌مانند. همين درماندگي، برخي را به ابراز دشمني و مخالفت با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» مي‌كشاند.
۶. عاملِ دشمن بودن:
كساني كه جيره‌خوار دشمنان اسلام مانند وهابيت، يهود و صهيونيسم جهاني هستند، دانسته و با برنامه‌ي مشخص، به مخالفت با «منهاج فردوسيان» بر مي‌خيزند تا نور الهيِ آن را خاموش كنند، «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» (سوره‌ي صف، آيه‌ي ۸. ترجمه: مى‏خواهند نور خدا را با دهان‏هايشان خاموش كنند) در حالي كه نمي‌دانند «وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (سوره‌ي صف، آيه‌ي ۸. ترجمه: در حالى كه خداوند، كامل‌كننده‌ي نور خود است، گرچه كافران خوش نداشته باشند)
۷. داشتنِ استادِ بد:
كساني كه استاد و راهنماي بد طينت، حرامزاده يا حرام‌لقمه دارند، هر چند خودشان طينتِ پاك، نطفه‌ي پاك يا لقمه‌ي پاك داشته باشند، مي‌توانند گرفتار مخالفت با اين برنامه‌ي تربيتي گردند. تأثير استاد و خط‌دهنده، كم‌تر از تأثير عوامل گذشته نيست. آنجا كه قرآن كريم، همنشين شدن و دوستي با دشمنان خدا را ممنوع اعلام مي كند و مي‌فرمايد: «يَا أَيُهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ» (سوره‌ي ممتحنه، آيه‌ي ۱. ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد) در صدد پيشگيري از همين آسيب‌هاست.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۵:۱۰ توسط:دانيال رها موضوع:

وصف بهشت

[۱۲۰] سند: ذَكرَ النَّبِي‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) الحُورَ العِينَ. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يا رَسُولَ اللهِ أَ مَا لَنَا فَضْلٌ عَلَيهِنَّ؟
قَالَ: بَلَي بِصَلَاتِكنَّ وَ صِيامِكنَّ وَ عِبَادَتِكنَّ للهِ بِمَنْزِلَهِ الظَّاهِرَهِ عَلَي البَاطِنَهِ وَ حَدَّثَ أَنَّ الحُورَ العِينَ خَلَقَهُنَّ اللهُ فِي الجَنَّهِ مَعَ شَجَرِهَا وَ حَبَسَهُنَّ عَلَي أَزْوَاجِهِنَّ فِي الدُّنْيا. عَلَي كلِّ وَاحِدَهٍ مِنْهُنَّ سَبْعُونَ حُلَّهً يرَي بَياضُ سُوقِهِنَّ مِنْ وَرَاءِ الحُلَلِ السَّبْعِينَ كمَا تُرَي الشَّرَابُ الأَحْمَرُ فِي الزَّجَاجَهِ البَيضَاءِ وَ كالسِّلْك الأَبْيضِ فِي الياقُوتِ الحَمْرَاءِ. يجَامِعُهَا فِي قُوَّهِ مِائَهِ رَجُلٍ فِي شَهْوَهِ أَرْبَعِينَ سَنَهً وَ هُنَّ أَتْرَابٌ أَبْكارٌ عَذَارَي. كلَّمَا نَكحَتْ صَارَتْ عَذْرَاءَ.
«لَمْ يطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ» (۱) يقُولُ لَمْ يمَسَّهُنَّ إِنْسِي وَ لَا جِنِّي قَطُّ.
«فِيهِنَّ خَيراتٌ حِسانٌ» (۲) يعْنِي خَيرَاتُ الأَخْلَاقِ، حِسَانُ الوُجُوهِ.
«كأَنَّهُنَّ الياقُوتُ وَ المَرْجانُ» (۳) يعْنِي صَفَاءَ الياقُوتِ وَ بَياضَ اللُّؤْلُؤِ.
قَالَ: وَ إِنَّ فِي الجَنَّهِ لَنَهَراً حَافَتَاهُ الجَوَارِي فَيوحِي إِلَيهِنَّ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي: أَسْمِعْنَ عِبَادِي تَمْجِيدِي وَ تَسْبِيحِي وَ تَحْمِيدِي. فَيرْفَعْنَ أَصْوَاتَهُنَّ بِالحَانٍ وَ تَرْجِيعٍ لَمْ يسْمَعِ الخَلَائِقُ مِثْلَهَا قَطُّ. فَتَطْرَبُ أَهْلُ الجَنَّهِ وَ إِنَّهُ لَتُشْرِفُ عَلَي وَلِي اللهِ المَرْأَهُ لَيسَتْ مِنْ نِسَائِهِ مِنَ السَّجْفِ فَمَلَأَتْ قُصُورَهُ وَ مَنَازِلَهُ ضَوْءاً وَ نُوراً فَيظُنُّ وَلِي اللهِ أَنَّ رَبَّهُ أَشْرَفَ عَلَيهِ أَوْ مَلَك مِنْ مَلَائِكتِهِ. فَيرْفَعُ رَأْسَهُ فَإِذَا هُوَ بِزَوْجَهٍ قَدْ كادَتْ يذْهَبُ نُورُهَا نُورَ عَينَيهِ.
قَالَ: فَتُنَادِيهِ قَدْ آنَ لَنَا أَنْ تَكونَ لَنَا مِنْك دَوْلَهٌ. قَالَ: فَيقُولُ لَهَا: وَ مَنْ أَنْتِ؟ فَتَقُولُ: أَنَا مِمَّنْ ذَكرَ اللهُ فِي القُرْآنِ «لَهُمْ ما يشاؤُنَ فِيها وَ لَدَينا مَزِيدٌ» (۴) فَيجَامِعُهَا فِي قُوَّهِ مِائَهِ شَابٍّ وَ يعَانِقُهَا سَبْعِينَ سَنَهً مِنْ أَعْمَارِ الأَوَّلِينَ. وَ مَا يدْرِي أَ ينْظُرُ إِلَي وَجْهِهَا أَمْ إِلَي خَلْفِهَا أَمْ إِلَي سَاقِهَا فَمَا مِنْ شَي‏ءٍ ينْظُرُ إِلَيهِ مِنْهَا إِلَّا رَأَي وَجْهَهُ مِنْ ذَلِك المَكانِ مِنْ شِدَّهِ نُورِهَا وَ صَفَائِهَا.
ثُمَّ تُشْرِفُ عَلَيهَا أُخْرَي أَحْسَنُ وَجْهاً وَ أَطْيبُ رِيحاً مِنَ الأُولَي، فَتُنَادِيهِ فَتَقُولُ: قَدْ آنَ لَنَا أَنْ يكونَ لَنَا مِنْك دَوْلَهٌ. فَيقُولُ لَهَا: وَ مَنْ أَنْتِ؟ فَتَقُولُ: أَنَا مَنْ ذَكرَ اللهُ فِي القُرْآنِ «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِي لَـهُم مِنْ قُرَّهِ أَعْينٍ جَزاءً بِما كانُوا يعْمَلُونَ» (۵)
قَالَ: وَ مَا مِنْ أَحَدٍ يدْخُلُ الجَنَّهَ إِلَّا كانَ لَهُ مِنَ الأَزْوَاجِ خَمْسُمِائَهِ حَوْرَاءَ مَعَ كلِّ حَوْرَاءَ سَبْعُونَ غُلَاماً وَ سَبْعُونَ جَارِيهً كأَنَّهُنَّ اللُّؤْلُؤُ المَنْثُورُ، كأَنَّهُنَّ اللُّؤْلُؤُ المَكنُونُ. وَ تَفْسِيرُ المَكنُونِ بِمَنْزِلَهِ اللُّؤْلُؤِ فِي الصَّدَفِ، لَمْ تَمَسَّهُ الأَيدِي وَ لَمْ تَرَهُ الأَعْينُ وَ أَمَّا المَنْثُورُ فَيعْنِي فِي الكثْرَهِ. وَ لَهُ سَبْعُ قُصُورٍ فِي كلِّ قَصْرٍ سَبْعُونَ بَيتاً، فِي كلِّ بَيتٍ سَبْعُونَ سَرِيراً، عَلَي كلِّ سَرِيرٍ سَبْعُونَ فِرَاشاً، عَلَيهَا زَوْجَهٌ مِنَ الحُورِ العِينِ، تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهارُ؛ أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيرِ آسِنٍ صَافٍ لَيسَ بِالكدِرِ، وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يتَغَيرْ طَعْمُهُ لَمْ يخْرُجْ مِنْ ضُرُرِ المَوَاشِي، وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّي لَمْ يخْرُجْ مِنْ بُطُونِ النَّحْلِ، وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِينَ لَمْ يعْصِرْهُ الرِّجَالُ بِأَقْدَامِهِمْ. فَإِذَا اشْتَهَوُا الطَّعَامَ جَاءَهُمْ طُيورٌ بِيضٌ يرْفَعْنَ أَجْنِحَتَهُنَّ فَيأْكلُونَ مِنْ أَي الالوَانِ اشْتَهَوْا جُلُوساً إِنْ شَاءُوا، أَوْ مُتَّكئِينَ. وَ إِنِ اشْتَهَوُا الفَاكهَهَ تَسَعَّبَتْ إِلَيهِمُ الأَغْصَانُ فَأَكلُوا مِنْ أَيهَا اشْتَهَوْا قَالَ: «وَ المَلائِكهُ يدْخُلُونَ عَلَيهِمْ مِنْ كلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيكمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدَّارِ» (۶)
فَبَينَا هُمْ كذَلِك إِذْ يسْمَعُونَ صَوْتاً مِنْ تَحْتِ العَرْشِ: يا أَهْلَ الجَنَّهِ كيفَ تَرَوْنَ مُنْقَلَبَكمْ؟ فَيقُولُونَ: خَيرُ المُنْقَلَبِ مُنْقَلَبُنَا وَ خَيرُ الثَّوَابِ ثَوَابُنَا. قَدْ سَمِعْنَا الصَّوْتَ وَ اشْتَهَينَا النَّظَرَ إِلَي أَنْوَارِ جَلَالِك وَ هُوَ أَعْظَمُ ثَوَابِنَا وَ قَدْ وَعَدْتَهُ وَ لَا تُخْلِفُ المِيعَادَ. فَيأْمُرُ اللهُ الحُجُبَ فَيقُومُ سَبْعُونَ الفَ حِجَابٍ فَيرْكبُونَ عَلَي النُّوقِ وَ البَرَاذِينِ وَ عَلَيهِمُ الحُلِي وَ الحُلَلُ فَيسِيرُونَ فِي ظِلِّ الشَّجَرِ حَتَّي ينْتَهُوا إِلَي دَارِ السَّلَامِ وَ هِي دَارُ اللهِ، دَارُ البَهَاءِ وَ النُّورِ وَ السُّرُورِ وَ الكرَامَهِ فَيسْمَعُونَ الصَّوْتَ فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا سَمِعْنَا لَذَاذَهَ مَنْطِقِك فَأَرِنَا نُورَ وَجْهِك فَيتَجَلَّي لَـهُم سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي حَتَّي ينْظُرُونَ إِلَي نُورِ وَجْهِهِ تَبَارَك وَ تَعَالَي، المَكنُونِ مِنْ عَينِ كلِّ نَاظِرٍ فَلَا يتَمَالَكونَ حَتَّي يخِرُّوا عَلَي وُجُوهِهِمْ سُجَّداً فَيقُولُونَ: سُبْحَانَك مَا عَبَدْنَاك حَقَّ عِبَادَتِك يا عَظِيمُ. فَيقُولُ: عِبَادِي ارْفَعُوا رُءُوسَكمْ لَيسَ هَذِهِ بِدَارِ عَمَلٍ إِنَّمَا هِي دَارُ كرَامَهٍ وَ مَسْأَلَهٍ وَ نَعِيمٍ. قَدْ ذَهَبَتْ عَنْكمُ اللُّغُوبُ وَ النَصَبُ. فَإِذَا رَفَعُوهَا رَفَعُوهَا وَ قَدْ أَشْرَقَتْ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورِ وَجْهِهِ سَبْعِينَ ضِعْفاً. ثُمَّ يقُولُ تَبَارَك وَ تَعَالَي: يا مَلَائِكتِي أَطْعِمُوهُمْ وَ اسْقُوهُمْ. فَيؤْتُونَ بِالوَانِ الأَطْعِمَهِ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ فِي طَعْمِ الشَّهْدِ وَ بَياضِ الثَّلْجِ وَ لِينِ الزُّبْدِ. فَإِذَا أَكلُوهُ قَالَ بَعْضُهُنَّ لِبَعْضٍ: كانَ طَعَامُنَا الَّذِي خَلَّفْنَاهُ فِي الجَنَّهِ عِنْدَ هَذَا حُلُماً.
ثُمَّ يقُولُ الجَبَّارُ تَبَارَك وَ تَعَالَي: يا مَلَائِكتِي اسْقُوهُمْ. فَيؤْتُونَ بِأَشْرِبَهٍ فَيقْبِضُهَا وَلِي اللهِ، فَيشْرَبُ شَرْبَهً لَمْ يشْرَبْ مِثْلَهَا قَطُّ. ثُمَّ يقُولُ: يا مَلَائِكتِي طَيبُوهُمْ. فَتَأْتِيهِمْ رِيحٌ مِنْ تَحْتِ العَرْشِ بِمِسْك أَشَدَّ بَياضاً مِنَ الثَّلْجِ تُغَيرُ وُجُوهَهُمْ وَ جِبَاهَهُمْ وَ جُنُوبَهُمْ تُسَمَّي المُثِيرَهَ فَيسْتَمْكنُونَ مِنَ النَّظَرِ إِلَي نُورِ وَجْهِهِ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا حَسْبُنَا لَذَاذَهُ مَنْطِقِك وَ النَّظَرُ إِلَي نُورِ وَجْهِك لَا نُرِيدُ بِهِ بَدَلًا وَ لَا نَبْتَغِي بِهِ حِوَلًا. فَيقُولُ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي: إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكمْ إِلَي أَزْوَاجِكمْ مُشْتَاقُونَ وَ أَنَّ أَزْوَاجَكمْ إِلَيكمْ مُشْتَاقَاتٌ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا مَا أَعْلَمَك بِمَا فِي نُفُوسِ عِبَادِك؟! فَيقُولُ: كيفَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنَا خَلَقْتُكمْ وَ أَسْكنْتُ أَرْوَاحَكمْ فِي أَبْدَانِكمْ ثُمَّ رَدَدْتُهَا عَلَيكمْ بَعْدَ الوَفَاهِ، فَقُلْتُ: اسْكنِي فِي عِبَادِي خَيرَ مَسْكنٍ ارْجِعُوا إِلَي أَزْوَاجِكمْ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا اجْعَلْ لَنَا شَرْطاً. قَالَ: فَإِنَّ لَكمْ كلَّ جُمُعَهٍ زَوْرَهً مَا بَينَ الجُمُعَهِ إِلَي الجُمُعَهِ سَبْعَهُ آلَافِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ.
فَينْصَرِفُونَ فَيعْطَي كلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ رُمَّانَهً خَضْرَاءَ فِي كلِّ رُمَّانَهٍ سَبْعُونَ حُلَّهً لَمْ يرَهَا النَّاظِرُونَ المَخْلُوقُونَ فَيسِيرُونَ فَيتَقَدَّمُهُمْ بَعْضُ الوِلْدَانِ حَتَّي يبَشِّرُوا أَزْوَاجَهُمْ وَ هُنَّ قِيامٌ عَلَي أَبْوَابِ الجِنَانِ. فَلَمَّا دَنَا مِنْهَا نَظَرَتْ إِلَي وَجْهِهِ فَأَنْكرَتْهُ مِنْ غَيرِ سُوءٍ فَقَالَتْ: حَبِيبِي لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدِي وَ مَا أَنْتَ هَكذَا! فَيقُولُ: حَبِيبَتِي تَلُومِينَنِي أَنْ أَكونَ هَكذَا وَ قَدْ نَظَرْتُ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي تَبَارَك وَ تَعَالَي فَأَشْرَقَ وَجْهِي مِنْ نُورِ وَجْهِهِ؟! ثُمَّ يعْرِضُ عَنْهَا فَينْظُرُ إِلَيهَا نَظْرَهً فَيقُولُ: حَبِيبَتِي لَقَدْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِك وَ مَا كنْتِ هَكذَا! فَتَقُولُ: حَبِيبِي تَلُومُنِي أَنْ أَكونَ هَكذَا وَ قَدْ نَظَرْتُ إِلَي وَجْهِ النَّاظِرِ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي فَأَشْرَقَ وَجْهِي مِنْ وَجْهِ النَّاظِرِ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي سَبْعِينَ ضِعْفاً؟! فَتُعَانِقُهُ مِنْ بَابِ الخَيمَهِ وَ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي يضْحَك إِلَيهِمْ. فَينَادُونَ بِأَصَابِعِهِمْ «الحَمْدُ للهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكورٌ» (۷)
قَالَ: ثُمَّ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَك وَ تَعَالَي يأْذَنُ لِلنَّبِيينَ فَيخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَينْظُرُ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ فَيمُدُّونَ أَعْنَاقَهُمْ إِلَيهِ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! إِنَّهُ لَكرِيمٌ عَلَي اللهِ. فَيقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا المَخْلُوقُ بِيدِهِ وَ المَنْفُوخُ فِيهِ مِنْ رَوْحِهِ وَ المُعَلَّمُ لِلْأَسْمَاءِ هَذَا آدَمُ، قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ. فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا الخَلِيلُ إِبْرَاهِيمُ قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ. فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَيقُولُ: هَذَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ الَّذِي كلَّمَ اللهُ مُوسي‏ تَكلِيماً قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا الَّذِي قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا رُوحُ اللهِ وَ كلِمَتُهُ، هَذَا عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ فِي مِثْلِ جَمِيعِ مَوَاكبِ مَنْ كانَ قَبْلَهُ سَبْعِينَ ضِعْفاً حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا الَّذِي قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا المُصْطَفَي بِالوَحْي، المُؤْتَمَنُ عَلَي الرِّسَالَهِ، سَيدُ وُلْدِ آدَمَ، هَذَا النَّبِي مُحَمَّدٌ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ عَلَي أَهْلِ بَيتِهِ وَ سَلَّمَ كثِيراً. قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَيقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا أَخُو رَسُولِ اللهِ‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَهِ.
ثُمَّ يؤْذَنُ لِلنَّبِيينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ فَيوضَعُ لِلنَّبِيينَ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ وَ لِلصِّدِّيقِينَ سُرُرٌ مِنْ نُورٍ وَ لِلشُّهَدَاءِ كرَاسِي مِنْ نُورٍ. ثُمَّ يقُولُ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي: مَرْحَباً بِوَفْدِي وَ زُوَّارِي وَ جِيرَانِي. يا مَلَائِكتِي أَطْعِمُوهُمْ فَطَالَ مَا أَكلَ النَّاسُ وَ جَاعُوا وَ طَالَ مَا رَوِي النَّاسُ وَ عَطِشُوا وَ طَالَ مَا نَامَ النَّاسُ وَ قَامُوا وَ طَالَ مَا أَمِنَ النَّاسُ وَ خَافُوا. فَيوضَعُ لَـهُم أَطْعِمَهٌ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ عَلَي طَعْمِ الشَّهْدِ وَ لِينِ الزُّبْدِ وَ بَياضِ الثَّلْجِ.
ثُمَّ يقُولُ: يا مَلَائِكتِي فَكهُوهُمْ فَيفَكهُونَهُمْ بِالوَانٍ مِنَ الفَاكهَهِ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ وَ رُطَبٍ عَذْبٍ دَسِمٍ عَلَي بَياضِ الثَّلْجِ وَ لِينِ الزُّبْدِ» (۸)
ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): درباره‌ي حور العين سخن مي‌گفتند. ام سلمه عرض كرد:‌ پدر و مادرم به فدايتان باد اي رسول خدا، آيا ما [زنان مؤمنات] را بر آنان برتري است؟
فرمودند: آري، به واسطه‌ي نماز و روزه و عبادت‌هايتان براي خدا [آنقدر بر حورالعين برتري داريد] مانند [برتري] رويه‌ي لباس بر آستر [آن. سپس ادامه دادند:] همانا حور العين را خداوند در بهشت [همزمان] با [كاشتنِ] درخت[هاي] آن آفريده و براي [كامجويي] شوهرانشان [كه] در دنيا [هستند] نگهشان داشته است. بر هر كدام از آن‌‌ها هفتاد حلّه است كه سفيدي ساقشان از وراي هفتاد حلُه ديده مي‌شود همچنان كه نوشيدني سرخ در شيشه‌ي سفيد [بي رنگ] و نخ سفيد در ياقوت سرخ [از بيرون آن،] ديده مي‌شود. [مرد بهشتي] با قوّت صد مرد در يك دوره‌ي چهل ساله با او نزديكي مي‌كند در حالي كه آن‌‌ها دوشيزگاني نارپستان و شوهر نديده‌اند. [حور العين به نحوي آفريده شده است كه] هر زمان همبستري كند، [دوباره] باكره مي‌شود.
[آيه‌ي] «دست هيچ انس و جنّي پيش از ايشان به آن‌‌ها نرسيده است»‏
مي‌گويد: هيچ انسان و جني آن‌‌ها را هرگز لمس نكرده است.
[آيه‌ي] «در آنجا [زناني‏] نكوخوي و نكورويند» يعني خوش اخلاق و زيبا هستند.
[آيه‌ي] «گويي كه آن‌‌ها ياقوت و مرجانند» يعني صافي ياقوت و سفيدي لؤلؤ [دارند].
[همچنين] فرمودند: در بهشت، جويباري است كه در دو سويش كنيزكاني هستند. پروردگار تبارك و تعالي به آن‌‌ها امر مي‌نمايد كه به بندگانم تمجيد و تسبيح و ستايش مرا بشنوانيد. پس [آن كنيزكان] صدايشان را به نغمه‌ها و سرودهايي بلند مي‌كنند كه آفريدگان، مانند آن را هرگز نشنيده‌اند. پس [از شنيدن آن نغمه‌هاي دل انگيز،] اهل بهشت به وجد و طرب مي‌آيند.
[از ديگر نعمت‌هاي بهشت،‌ اين است كه] زني [بهشتي] كه از زنان مؤمن نيست [يعني مؤمن او را از زنان خود نمي‌داند] بر دوستِ خدا از نهان‌خانه [سَرَك مي‌كشد و] اشراف مي‌يابد. پس قصرها و منزل‌هايش را پر از روشني و نور مي‌سازد. دوست خدا گمان مي‌كند [تجلي خاص] پروردگار متعال يا فرشته‌اي از فرشتگان [عالي‌مقام] بر او اشراف يافته است. چون سرش را بلند مي‌كند، زني [در نهايت جمال] مي‌بيند كه نزديك است نورش چشمان [آن مؤمن بهشتي] را از بين ببرد.
[در اين حال،‌ آن زن زيباروي بهشتي] او را ندا مي‌دهد: [اكنون] براي ما فرصت آن پيش آمد كه از تو بهره‌مند شويم؟! [مؤمن بهشتي با تعجب و شعف] مي‌گويد:‌ تو كيستي؟ [زن زيباي بهشتي] مي‌گويد: من همان [نعمتي]ام كه خدا در قرآن ذكر كرده است: «هر چه بخواهند در آنجا دارند، و پيش ما فزونتر [هم‏] هست‏» [من، از آن فزونتر هستم].
پس در توانِ [جنسي] صد [مردِ] جوان [برومند، با او] نزديكي مي‌كند و او را هفتاد سال در بغل مي‌گيرد. [در آن حال] نمي‌داند به صورتش نگاه كند يا به پشت سرش يا به ساق پايش [چون همه جايش دلفريب و ديدني است]. به هيچ كجاي او نظر نمي‌كند مگر اينكه از شدت نورانيت و صاف بودن، صورتش را در آن مي‌بيند.
پس [بر مؤمن، زني] زيبـاتر و خوشبـوتر از اولي،‌ اشراف مي‌يابد و ندايش مي‌دهد: [اكنون] براي ما فرصت آن پيش آمد كه از تو بهره‌مند شويم. [مؤمن بهشتي با تعجب و شعف] مي‌گويد:‌ تو كيستي؟ [زن زيباي بهشتي] مي‌گويد: من همان [نعمتي]ام كه خدا در قرآن ذكر كرده است: «هيچ كس نمي‏داند چه چيز از آنچه روشني‏بخش ديدگان است به [پاداش‏] آنچه انجام مي‏دادند براي آنان پنهان شده است‏» [من از آن نعمت‌هاي پنهان شده هستم]»

********************

۱ . سوره‌ي رحمان، آيه‌ي ۷۴.
۲ . سوره‌ي رحمان، آيه‌ي ۷۰.
۳ . سوره‌ي رحمان، آيه‌ي ۵۸.
۴ . سوره‌ي ق، آيه‌ي ۳۵.
۵ . سوره‌ي سجده، آيه‌ي ۱۷.
۶ . سوره‌ي رعد، آيات ۲۳ و ۲۴.
۷ . سوره‌ي فاطر، آيه‌ي ۳۴.
۸. اختصاص، شيخ مفيد، صفحه‌ي ۳۵۰؛ بحار الانوار، جلد ۸، صفحه‌ي ۲۰۸؛ تفسير طبري، جلد ۵، صفحه‌ي ۱۸۳؛ دُرّ المنثور، سيوطي، جلد ۳، صفحه‌ي ۴۵۷.



برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۴:۳۲ توسط:دانيال رها موضوع:

يك كرامت و چند انكار!

اصل كرامت:

سرهنگ جانباز «علي قمري» فرمانده پادگان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس، در گفت‌وگو با خبرنگار دفاعي امنيتي دفاع پرس، با اشاره به لبيك بسياري از جوانان و نوجوانان به نداي امام خميني(ره) و حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل، به تشريح فعاليت‌هاي نوجوان شهيد «بهنام محمدي» در جريان دفاع از خرمشهر و همچنين ماجراي نبش قبر اين شهيد والامقام پرداخت … حدود ساعت ۹ صبح روز ۲۴ مهر، بهنام در «بازار نقدي» مورد اصابت تركش «خمسه خمسه» قرار گرفت، و در پياده‌رو به زمين افتاد؛ سپس تانك از روي زانوانش عبور كرد، كه در اثر آن پايش از زانو به پايين قطع شد، و ايشان به اين ترتيب به شهادت رسيد.
مادر شهيد محمدي مي‌گفت كه بهنام هر شب به خوابش مي‌آيد و مي‌گويد «من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سليمان ببريد»؛ به اصرار مادر شهيد، ايشان را سال ۹۰ نبش قبر كردند. با اجازه علما قرار بر اين شد كه پيكر ايشان از محل دفن به مسجد سليمان انتقال پيدا كند.
آيت‌الله جمي امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم براي مراسم بياييد. بليط هواپيما گرفتم و براي نبش قبرش رفتيم، من و حاج آقا كعبي جلو رفتيم مادرش سمت راست من و پدرش روبروي من قرار داشتند خاك را برداشتند و رسيدند به نزديكي سنگي كه روي جنازه ايشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بيل را كنار بگذاريد، چون استخوان‌هاي اين بچه قطعا در اين مدت پوسيده، و اگر تكه‌اي از اين سنگ روي آن‌ها بيافتد استخوان‌ها از بين مي‌رود. بگذاريد من با دست خاك را كنار بزنم و استخوان‌هايش را سالم برداريم».
آرام آرام با دستانمان خاك را كنار زديم و به سنگ رسيديم، وقتي كه سنگ اول را برداشتيم، با پيكر سالم شهيد مواجه شديم، من كه در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش كرد؛ باور كردني نبود، انگار كه اين بچه يك دقيقه پيش خوابيده است؛ بعد از ۳۱ سال هنوز زانويش خون مي‌چكيد.
مادر شهيد محمدي، پيكر نوجوان شهيدش را ساعات زيادي در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا كند؛ او مي‌گفت «مردم! اين بچه بوي گلاب مي‌دهد؛ چرا مي‌خواهيد از من جدايش كنيد؟ مگر نمي‌بينيد كه تمامي اعضايش سالم است؟ پس چرا مي‌خواهيد او را دفن كنيد؟ مگر شما از دست بچه من سير شده‌ايد»؛ واقعا صحنه‌ي عجيبي بود.
من سال گذشته مادر بهنام را ديدم؛ به من گفت «جناب سرهنگ! عجب اشتباهي كردم؛ اين بچه قبل از اينكه جايش را عوض كنيم هرشب به خوابم مي‌آمد و با من حرف مي‌زد، و مي‌گفت “جايم را عوض كنيد، من از دوستانم دور افتادم”، اما از وقتي كه جايش را تغيير داديم، ديگر مثل قبل به خوابم نمي‌آيد»؛ من به ايشان گفتم «آيا شما ناراحتي كه او خوشحال است»؛ گفت «خوشحالم از اينكه كه او خوشحال است، اما ناراحتم كه چرا هر شب نمي‌بينمش». ما چنين عزيزاني را داشتيم، كه همه بايد قدر اين افراد را بدانيم.”
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48754
توجه: منبع فوق، قسمت ماجراي نبش قبر را حذف كرده ولي همچنان در ليد خبرشان موجود است و خبرگزاري‌هاي ديگري كه از اين منبع نقل كرده‌اند، مانند خبرگزاري تسنيم (از اينجا ببينيد) تمام ماجرا را آورده‌اند.

N856

انكار اول:
رجانيوز – ارسلان ظاهري بيرگاني- …ديشب تا دم دماي سحر بيدار بودم، سحري ام را مي‌خورم و بعد از اذان صبح مي‌خواهم چُرتي بزنم. هر چه تلاش مي‌كنم خوابم نمي‌برد! به ناچار گوشي موبايلم را بر مي‌دارم و در فضاي مجازي چَرخي مي‌زنم، طبق عادت، بعضي از سايت ها و روزنامه هاي امروز را چك مي‌كنم … در همين حين يك پست برايم جلب توجه مي‌كند! تيترش اين بود «ماجراي نبش قبر شهيدي كه پيكرش پس از ۳۱ سال سالم بود+عكس»، عكس شهيد هم آشناست، شهيد بهنام محمدي همشهري خودمان!
تيتر مطلب هم برايم تعجب بر انگيز است و هم حس كنجكاوي مرا بر مي‌انگيزد، محتواي مطلب را كه مي‌خوانم بيشتر تعجب مي‌كنم، مطلب از زبان سرهنگ جانباز«علي قمري» فرمانده پادگان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس نقل شده است.
سرهنگ مي‌گويد؛ «مادر شهيد محمدي مي‌گفت كه بهنام هر شب به خوابش مي‌آيد و مي‌گويد «من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سليمان ببريد»؛ به اصرار مادر شهيد، ايشان را سال ۹۰ نبش قبر كردند. با اجازه علما قرار بر اين شد كه پيكر ايشان از محل دفن به مسجد سليمان انتقال پيدا كند».
تا اينجاي مطلب چند نكته متناقض وجود داشت كه هر چقدر دو دو تا مي‌كنم نمي‌توانم برايش پاسخي بيابم! به خودم مي‌گويم؛ اولاً «قبر شهيد بهنام محمدي كه از اول شهادتش در خرمشهر به مسجدسليمان منتقل شد و در مسجدسليمان دفن شد»، ثانياً «در سال ۸۹ (و نه ۹۰) با استفتاء از دفتر رهبر انقلاب، جنازه مبارك شهيد، بدون هيچ نبش قبري و با استفاده از تكنولوژي هاي روز به صورت يك باكس، از قبرستان قديمي و فاميلي شان جدا و به تپه شهداي گمنام در ورودي شهر مسجدسليمان منتقل شد»، پس طبيعتاً «هم محل دفن اوليه و هم مقصد جابجايي قبر مبارك شهيد هر دو در مسجدسليمان بوده!»
ادامه مطلب را كه مي‌خوانم باز هم بر ميزان تعجبم افزوده مي‌شود؛ سرهنگ مي‌گويد؛ «آيت‌الله جمي امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم براي مراسم بياييد»، يك تناقض ديگر هم در همين يك جمله وجود داشت و آنهم نام بردن از آيت الله جمي امام جمعه فقيد آبادان است!، با خودم مي‌گويم «تا آنجا كه من بياد دارم آيت الله جمي كه در سال ۱۳۸۷ از دنيا رفته اند! پس چگونه ايشان در سال ۹۰ به اين مراسم آمده‌اند!».
سرهنگ قمري در ادامه، داستانِ نبش قبر و سالم بودن جنازه شهيد بهنام را روايت مي‌كند! و مي‌گويد؛
«بليط هواپيما گرفتم و براي نبش قبرش رفتيم، من و حاج آقا كعبي جلو رفتيم مادرش سمت راست من و پدرش(!) روبروي من قرار داشتند خاك را برداشتند و رسيدند به نزديكي سنگي كه روي جنازه ايشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بيل را كنار بگذاريد، چون استخوان‌هاي اين بچه قطعا در اين مدت پوسيده، و اگر تكه‌اي از اين سنگ روي آن‌ها بيافتد استخوان‌ها از بين مي‌رود. بگذاريد من با دست خاك را كنار بزنم و استخوان‌هايش را سالم برداريم».آرام آرام با دستانمان خاك را كنار زديم و به سنگ رسيديم، وقتي كه سنگ اول را برداشتيم، با پيكر سالم شهيد مواجه شديم، من كه در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش كرد؛ باور كردني نبود، انگار كه اين بچه يك دقيقه پيش خوابيده است؛ بعد از ۳۱ سال هنوز زانويش خون مي‌چكيد.مادر شهيد محمدي، پيكر نوجوان شهيدش را ساعات زيادي در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا كند».
راستش را بخواهيد هر چه تلاش مي‌كنم باورم نمي‌شود، به خودم مي‌گويم؛ «آخر پدر شهيد بهنام كه سال ها قبل از دنيا رفته بود! و من كه در سال ۸۹ شخصاً در مراسم باشكوه تشيع و انتقال پيكر شهيد شركت كرده بودم ، اصلاً خبري از نبش قبر واين داستان ها نبود!»
مابقي مطلب هم به داستان نبش قبر و جنازه سالم شهيد ! و … اختصاص دارد، در زير اين مطلب، يك كامنت مي‌گذارم و به كسي كه آن را به اشتراك گذاشته مي‌گويم؛ «من خودم بچه مسجدسليمان هستم، اين مطلب شما اشتباه است، لطفا اصلاح كنيد»، او هم در جواب مي‌نويسد؛ «اين كار شما توهين به شهداست!، اين مطلب را سايت هاي معتبري همچون دفاع پرس و … منتشر كرده اند»، از او مي‌خواهم تا لينك اين خبر را بگذارد…
ساعت حالا به نزديكاي شش صبح رسيده و خواب قدري چشمانم را نوازش مي‌دهد، گوشي موبايل را به كناري مي‌گذارم و بالاخره مي‌خوابم اگر چه هنوز ذهنم درگير اين موضوع است، پيش خودم مي‌گويم؛ «شايد چيزي بوده كه من خبر نداشته ام!»…
ساعت حدوداً نه صبح است و من به محل كارم در موسسه طلوع مي‌رسم، پيامكي از يكي از دوستان مسجدسليماني بر روي گوشي ام آمده، نوشته؛ «سلام، رجانيوز يك ماجراي عجيب و غريب از نبش قبر بهنام محمدي زده !!!».
بلافاصله لب تاپم را روشن مي‌كنم و سايت رجانيوز را چك مي‌كنم، بله درست است، رجانيوز هم همين مطلب را به نقل از خبرگزاري دفاع پرس با تيترِ «ماجراي نبش قبر شهيد بهنام محمدي/ جسدي كه پس از ۳۱ سال سالم بود» منتشر كرده است! ، مطلب در همان يكي دو ساعت انتشار، بيش از هفت هزار بازديد داشته!
شماره آقاي اميني امام جمعه مسجدسليمان را مي‌گيرم و از او درباره ماجراي اين مصاحبه مي‌پرسم، او هم كاملاً در جريان موضوع بود و بلافاصله از حجم بالاي اعتراضات مردمي و گلايه هاي مادر شهيد بهنام مي‌گويد، مي‌گويد؛ مادر شهيد بهنام با من تماس گرفته و بشدت ابراز ناراحتي كرده است از اين داستان!
براي اطمينان يك بار ديگر صحت و سقم مطالب ذكر شده در اين مصاحبه را از آقاي اميني جويا مي‌شوم و او هم با اطمينان كامل حرف هاي مرا تاييد مي‌كند و از اين موضوع ابراز نگراني مي‌كند.
شماره سردبير خبرگزاري مذكور را هم از طريق دوستان پيدا مي‌كنم، با او تماس مي‌گيرم و در اين باره توضيح مي‌دهم … بعد از چند دقيقه صحبت مي‌فهمم كه او كسي نيست جز «حاج عباس»از دوستان قديمي خودم… حاج عباس قول مي‌دهد كه اين موضوع را اصلاح كند و بزودي با دعوت از همرزمان شهيد بهنام، روايت صحيح و درست از «انتقال قبر» شهيد را منتشر كند.
آن چيزي كه مرا واداشت تا داستان اين اتفاق را با جزئيات روايت كنم اين نيست كه بگويم ما در بين شهيدانمان از اين كرامات و اين اتفاقات نداشته ايم نه، بلكه مقصود اين است كه بگوييم نه تنها ما موظفيم واقعيت ها را روايت كنيم. بلكه بايد پيام اصلي شهيدان را بفهميم و براي نسل هاي بعد روايت كنيم.
بهنام محمدي اين شهيد نوجوان ۱۳ ساله كه در «اوج بصيرت و دشمن شناسي» در روزهاي اول جنگ و در حاليكه خيلي ها با «استراتژي زمين بدهيم و زمان بگيريم» هر روز اجازه مي‌دادند دشمن در خاك وطن پيشروي كند، تنها راه را «ايستادن پاي حرف امام خود» و «مقاومت بر سر آرمانهاي انقلاب» و «مقابله با دشمن» مي‌ديد و بر سر اين راه خونش هم بر زمين ريخت.
نمي دانم شايد حكمت اين موضوع هم اين است كه «بهنام محمدي هم اين روزها مي‌خواهد همچون همرزمان شهيدش، همين ۱۷۵ غواص دست بسته شهيدمان را مي‌گويم، آمده است تا پيامي را به ما منتقل كند، پيامي كه مختص اين روزهاي انقلاب است و آن هم چيزي نيست جز اينكه بگوييم؛ «خرمشهر را خون بهنام ها آزاد كرد نه لبخندهاي ديپلماتيك!».
منبع: http://www.rajanews.com/news/216037

N857

انكار دوم:
به گزارش خبرنگار دفاع پرس، خبرگزاري دفاع مقدس چندي پيش مطلبي را در خصوص نحوه به شهادت رسيدن شهيد «بهنام محمدي» قهرمان ۱۳ ساله‌اي كه در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر حضوري مستمر داشته را از زبان سرهنگ جانباز «علي قمري» فرمانده پادگان دژ خرمشهر، درج كرد، كه انعكاس آن برخي انتقادها را در پي داشته است. سرهنگ قمري در اين گفت‌وگو مطالبي را از رشادت و دليري اين نوجوان ۱۳ ساله عنوان كرده و همچنين مطالبي را درخصوص نحوه شهادت و نبش قبر اين شهيد بزرگوار پس از ۳۱ سال عنوان كرد، اما درج اين خبر با واكنش امام جمعه مسجد سليمان و تني چند از همرزمان اين شهيد مواجه شد، و اين روايت را نادرست خواندند.
خبرگزاري دفاع مقدس با توجه به رسالتي كه دارد و براي زدودن غبار از فضاي ايجاد شده، ضمن درج روايت امام جمعه محترم مسجد سليمان در اين زمينه، آمادگي دارد تا روايت ساير همرزمان شهيد بهنام محمدي از نحوه شهادت و انتقال پيكر آن شهيد بزرگوار را در ادامه اين خبر انعكاس دهد.
حجت‌الاسلام اميني امام جمعه مسجد سليمان در خصوص شهيد بهنام محمدي اظهار كرد: اين شهيد متولد شهرستان مسجد سليمان بود؛ كه به دليل شغل پدر به همراه خانواده به خرمشهر مهاجرت، و چند سالي را در خرمشهر زندگي كرده كه در اين اثنا جنگ تحميلي آغاز شد.
وي خاطرنشان كرد: شهيد بهنام محمدي نوجوان ۱۳ ساله‌اي بود كه پا به پاي رزمندگان مدافع خرمشهر با دشمن بعثي مبارزه كرد، و به خاطر سن وسال كم و رشادت‌هايي كه از خود نشان داد در ميان رزمندگان مشهور شد.
امام جمعه مسجد سليمان با بيان اينكه بيش از ۴۰ سند از حضور و رزم هوشمندانه اين شهيد در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر وجود دارد، افزود: ايشان در در تاريخ ۲۸مهرماه سال ۱۳۵۹ بر اثر اصابت تركش‌هاي خمپاره به قلب و پشت سرش، در خيابان آرش خرمشهر به شهادت رسيد.
وي افزود: هنگامي كه شهيد جهان‌آرا و شهيد چمران براي ارائه گزارش خدمت حضرت امام(ره) مي‌رسند، مطالبي را از رشادت و پايمردي اين نوجوان خدمت حضرت امام(ره) نقل مي‌كنند، كه با ابراز احساسات امام راحل نسبت به شهيد محمدي مواجه مي‌شوند.
نماينده ولي فقيه در مسجدسليمان افزود: از آنجايي كه زادگاه اين شهيد بزرگوار شهرستان مسجدسليمان بود، در همان زمان براي خاكسپاري به مسجدسليمان منتقل شد، اما به دليل اينكه در آن دوران (ابتداي جنگ) گلزار شهداي مستقل هنوز تاسيس نشده بود، شهيد محمدي در كنار مزار اجداد پدري اش در قبرستان قديمي مسجدسليمان به خاك سپرده شد.
حجت‌الاسلام اميني تصريح كرد: بعد از پايان جنگ و راه‌اندازي دفتر نشر آثار دفاع مقدس اقشار مختلف اعم از حوزوي، دانشگاهي، بسيجي و… مسجد سليمان در مقام تحقيق برآمدند و بهنام را يك چهره ملي يافتند و به‌عنوان اولين شهيد ۱۳ساله دوران دفاع مقدس شناختند. لذا در صدد برآمدند تا براي الگوسازي براي نسل جوان و نوجوان شهر و كشورمان تمهيداتي بيانديشند. براين اساس بنده كه امام جمعه مسجدسليمان هستم و حجت‌الاسلام حاجتي امام جمعه موقت اهواز نامه‌اي را خدمت رهبر معظم انقلاب فرستاديم و پيشنهاد داديم كه در صورت امكان اين شهيد را با شيوه‌هاي نوين و بدون نبش قبر به كنار شهداي گمنام مسجدسليمان منتقل كنيم.
وي افزود: عمليات بتن‌ريزي و بيرون آوردن باكس شهيد محمدي بدون نبش قبر در تاريخ ۱۳آبان ۱۳۸۹ در روز روشن و با حضور ده‌ها هزار نفر از مردم مومن و شهيد دوست مسجدسليماني، آيت‌الله جزايري نماينده محترم ولي فقيه در استان خوزستان، استاندار وقت خوزستان، مديران كل، هيئت ويژه فرستاده رئيس جمهور وقت و اصحاب رسانه، راس ساعت ۱۰ صبح به‌طور رسمي و با مجري‌گري آقاي نظام اسلامي و مداحي حاج صادق آهنگران در ميان اشك و آه مردم مسجدسليمان انجام شد، و در واقع پس از ۳۰ سال بار ديگر تشييع جنازه صورت گرفت، و جبران آن تشييع جنازه غريبانه شد. در اين انتقال كه با كسب اجازات شرعي لازم انجام شده بود، حضرت آيت‌الله موسوي جزايري نماينده ولي فقيه در استان خوزستان شخصا حضور يافتند و از حضور ده‌ها هزار نفري مردم قدرداني كردند.
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48999

N858

انكار سوم:
به گزارش خبرنگار دفاعي امنيتي دفاع پرس، خبرگزاري دفاع مقدس هفته گذشته مطلبي را در خصوص نحوه به شهادت رسيدن شهيد «بهنام محمدي» قهرمان ۱۳ ساله اي كه در دفاع ۳۴ روزه خرمشهر حضور داشته را از زبان سرهنگ جانباز «علي قمري» فرمانده پادگان دژ خرمشهر، درج كرد، كه انعكاس آن برخي واكنش ها را در پي داشته است. براي روشن شدن موضوع گفت‌وگويي را با حجت‌الاسلام اميني امام جمعه مسجد سليمان ترتيب داده‌ايم كه مهمترين بخش‌هاي آن در ذيل مي‌آيد.
حجت‌الاسلام اميني امام جمعه مسجدسليمان در اين رابطه مي‌گويد: شهيد بهنام محمدي در تاريخ ۲۸ مهر ماه ۵۹ در نبرد با دشمنان بعثي با اصابت تركش خمپاره، در خيابان آرش خرمشهر از ناحيه قلب دچار جراحت شد و به شهادت رسيد.
وي همچنين معتقد است كه شهيد بهنام محمدي در آن زمان در يك قبرستان قديمي بنام «كلگه» در مسجد سليمان خاكسپاري شده و سپس در تاريخ ۱۳ آبان سال ۸۹ با استفتاء رسمي از دفتر مقام معظم رهبري پيكر ايشان از آنجا به تپه شهداي گمنام انتقال پيدا كرده و در كنار شهداي گمنام دفن مي‌شود.
امام جمعه مسجد سليمان در خصوص نحوه انتقال پيكر اين شهيد مي‌گويد: پيكر ايشان نبش قبر نشده و با بتن‌ريزي كه انجام شد به واسطه بيل مكانيكي به صورت باكس به مكان مذكور انتقال داده شد.
وي مي‌افزايد: اين كار با اجازه سردار باقرزاده انجام شده، و آيت‌الله جزايري نماينده ولي فقيه در استان خوزستان نيز در اين مراسم حضور داشتند.
منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/48878

N859

انكار چهارم:
به گزارش خبرنگار فرهنگي خبرگزاري تسنيم؛ چند روزيست كه يك نقل قول از ماجراي تشييع و تدفين مجدد شهيد بهنام محمدي خبرساز شده است.
ماجراي تشييع و تدفين مجدد شهيد بهنام محمدي به سال ۱۳۸۹ برمي‌گردد. شهيد بزرگوار بارها به خواب دوستان و آشنايان مي‌آيد و مي‌گويد كه مزارش خراب شده و آب وارد آن شده است. پس از آن مسئولان تصميم مي‌گيرند كه قبر اين شهيد ۱۳ساله را جابه‌جا كنند. اين اتفاق با حضور مهندسان و با قالب‌گيري بتني مزار شهيد انجام شد اما پس از آن خاطراتي از همين واقعه منتشر شد كه كاملاً با واقعيت در تعارض است.
نصرت مظفري‌زاده مادر اين شهيد نوجوان است كه اكنون ساكن فرديس كرج است. او بعد از شنيدن اين خاطرات متوهمانه بسيار ناراحت شده است. ميان گفت‌وگو بارها بغض گلويش را مي‌گيرد و مي‌گويد كه كسي نيست تا از او دفاع كند و بگويد همه اين حرف‌ها دروغ است.
منبع: خبرگزاري تسنيم
نتيجه‌گيري: حس «اسطوره‌سازي» از ديرباز همراه بشر بوده و خواهد بود. در عصر ارتباطات كه كوچكترين اتفاقي توسط صدها دوربين به صورت فيلم و عكس، ثبت مي‌شود، چنين كرامت‌تراشي‌هايي صورت مي‌گيرد تا به نياز خاص بشر به «اسطوره» پاسخ داده شود. كاش زماني كه عطار كذاب نيشابوري، كتاب «تذكره الاولياء» خود را مي‌نوشت، شاهدان عيني مي‌بودند و دروغ بودن سخنانش را ثبت مي‌كردند. كاش زماني كه ابوالقاسم قشيري، كتاب «رساله‌ي قشيريه» را مي‌نوشت، كسي پيدا مي‌شد و آن را نقد مي‌كرد. كاش زماني كه محمد بن منور، قلم بر داشته و براي پدربزرگش «ابوسعيد ابوالخير» در كتاب «اسرار التوحيد» كرامت مي‌تراشيد، كسي بر آن انكاريه مي‌نوشت. كاش زماني كه هجويري، «كشف المحجوب» را مي‌بافت، كسي پيدا مي‌شد و رشته‌هايش را پنبه مي‌كرد. كاش عارفان و صوفيان و قلنداران و مرشدان و درويشان و … دروغ گفتن، هر چند به قصد اصلاح و ارشاد باشد، را مذموم مي‌دانستند و دست از كرامت‌تراشي بر مي‌داشتند.
سخن آخر: بزرگترين كرامت انسان، اصلاح ديدگاه‌ها و اعمالش است. قرآن كريم، در بيش از نود مورد به اين مسأله تصريح و تأكيد مي‌فرمايد. پس اي عزيز، از خواندن و شنيدن و بازگو كردن كرامات، باز ايست و دست بدار كه اين راه، عاقبتش تاريك است. قدم در راه اصلاح ديدگاه‌ها بگذار و با عزمي راسخ، اعمالت را بر طبق كتاب الله و فرمايشات نبي الله و اوصياء الله استوار نما كه فرصت، اندك و اجل، تازان و عمر، كوتاه است و جهنمِ تنوره‌كشان يا بهشتِ خودآرا تو را مي‌خواند.

الحمد لله اولاً و آخراً
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۴:۰۵ توسط:دانيال رها موضوع:

سكونت شياطين در ساختمان‌هاي مرتفع

سلام 
در حديثي آمده است: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: «ابْنِ بَيْتَكَ سَبْعَهَ أَذْرُعٍ فَمَا كَانَ فَوْقَ ذَلِكَ سَكَنَهُ الشَّيَاطِينُ إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيْسَتْ فِي السَّمَاءِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا تَسْكُنُ الْهَوَاءَ». (كافي ج‏۶ ص۵۲۹)
ساختمان از شش ذراع بالا رفت بايد بالايش «بسم الله الرحمن الرحيم» بنويسي، شيطان مي‌آيد كه آن بالا يك كارهايي بكند.
۱ ـ آيا اين حديث مربوط به مقطع زماني كنوني هم مي‌شود و يا در مورد همان مقطع زماني بوده است؟
۲ ـ آيا منظور از اين بالا رفتن ساختمان آپارتمان‌سازي‌هاي كنوني است كه طبقات زيادي روي هم ساخته مي‌شود؟
۳ ـ آيا منظور ساختمان‌هاي همكفي است كه ارتفاع آنها تا سقف بسيار زياد است مانند مساجد يا سالن‌ها؟
۴ ـ آيا به استناد اين حديث مناسب نيست در هر طبقه‌اي كه منزلمان بود، بسم الله … را در بالاي آن بنويسيم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: دليلي وجود ندارد كه دلالت روايت را منحصر به زمان صدور نمايد. به عبارت ديگر، نمي‌توانيم بدون دليل قوي، روايت را مربوط به زمان كنوني ندانيم.
جواب ۲: از ظاهر عبارت، چنين چيزي برداشت نمي‌شود. گر چه مراعات احتياط و نوشتن ذكر، پسنديده است.
جواب ۳: ظاهر روايت، همين را مي‌رساند كه منظور، ساختمان‌هايي است كه ارتفاع كف تا سقفش بيش از هفت ذراع باشد.
جواب ۴: اشكال ندارد كساني كه در طبقات بالاي آپارتمان زندگي مي‌كنند، برخي آيات و اذكار را بر ديوار اتاق‌هايشان بياويزند و بلكه از جهات ديگر، شايسته نيز هست.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۳:۳۲ توسط:دانيال رها موضوع:

استفسار از قانون نماز و زكات

باسمه تعالي

سلام عليكم
اولين قانون از قوانين عملي طبقه‌ي اول مي‌فرمايد: در منهاج فردوسيان، خواندن نمازهاي پنجگانه، ضروري است.
۱. در توضيح اين قانون لطفاً بفرمائيد؛ صرفاً بجا آوردن نمازهاي پنجگانه از اول وقت تا آخر وقت، مراعات اين قانون محسوب مي‌شود، يا اول وقت به جماعت در مسجد خواندن نيز ذيل اين قانون است؟
دومين قانون از قوانين عملي طبقه‌ي اول مي‌فرمايد: در منهاج فردوسيان، پرداختن زكات مالي كه شرايط آن را يافته، ضروري است.
۲. در توضيح اين قانون لطفاً بفرمائيد؛ آيا فقط كساني كه توليدكننده مواردي كه زكات بر آن واجب است («گندم» و «جو» و «خرما» و «كشمش» و «طلا» و «نقره» و «گوسفند» و «گاو» و «شتر») موظف به پرداخت زكات هستند يا مصرف‌كنندگان هم تحت شرايطي امكان دارد اين قانون مشمول آنان نيز شود؟
با تشكر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: فقط نماز خواندن، مراعات اين قانون محسوب مي‌شود و قيد ديگري همانند اول وقت، جماعت يا مسجد در آن نيست. البته بعد از اين كه شخص، در مراعات نماز خواندن مستقر شد، به سراغ قانون‌هاي بعدي مي‌رود كه اول وقت، جماعت و در مسجد به جدول محاسبه‌اش افزوده مي‌شود. پس در قدم اول،‌ نيازي به مراعات قيود نيست و همين كه نمازخوان شود، كافي است.
جواب ۲: فقط توليدكنندگان موظف به پرداخت زكات هستند و بر مصرف كنندگان، چيزي نيست. براي اطلاع بيشتر از احكام زكات بر مبناي احتياط، به «رساله‌ي توضيح المسائل منهاج فردوسيان» مراجعه نماييد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۳:۱۵ توسط:دانيال رها موضوع:

محدوده‌ي تأثير زيارت بر آمرزش گناهان

سلام 
بعضاً مشاهده مي‌شود افرادي به زيارت امام حسين(ع) مي‌روند كه اصلاً هيچ گوشه‌ي زندگي، رفتار، منش و ديدگاه‌ي آنها همراه با افكار حسيني نيست؛ اما مي‌گويند ما چون رفتيم زيارت كربلا ديگر همه‌ي گناهانمان بخشيده شد و پاك و طاهريم و افرادي چون شما، فقط سجاده آب مي‌كشيد و حتي رنگ كربلا را هم نديده‌ايد ولي ما هر سال كربلاييم.
در اين خصوص به حديث زير در ثواب زيارت امام حسين (ع) رسيدم: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (ع): «أَدْنَى مَا يُثَابُ بِهِ زَائِرُ الْحُسَيْنِ (ع) بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ».
امام موسى كاظم (عليه السلام) فرمودند: كمترين ثواب و اجري كه به زائر امام حسين عليه السّلام در كنار شط فرات مي‌دهند، اين است كه گناهان گذشته و آينده‌‏اش را مى ‏آمرزند، مشروط به اين كه حق و حرمت و ولايت آن حضرت را بشناسد. (كامل الزيارات، ص: ۱۵۳)
حال سؤال اين است، كدام زائر حسيني آمرزيده‌ي از گناه مي‌شود؟
آيا اين درست است كه هر كسي هر تخلفي خواست انجام دهد بعد بگويد مي‌روم كربلا و همه چيز پاك مي‌شود؟
در حديث هم شرطي قيد شده كه «حق و حرمت و ولايت آن حضرت را بشناسد» اين شروط چيست؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
اصل اوليه، همان مثقال و ذره است كه در قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا يَرَهُ» (سوره‌ي زلزله، آيات ۷ و ۸)
ترجمه: پس هر كه هم‌وزن ذره‏اى نيكى كند [نتيجه‌ي] آن را خواهد ديد و هر كه هم‌وزن ذره‏اى بدى كند [نتيجه‌ي] آن را خواهد ديد.
يعني انسان‌ها براي هر ذره‌ذره‌ي اعمالشان، پاداش يا كيفر دريافت خواهند كرد. البته احترام ائمه‌ي طاهرين (عليه‌السلام) در نزد خداي تعالي آنقدر زياد است كه دريا دريا گناه شخصي را با قطره‌اي اشك بر مظلوميت آن جناب، مي‌بخشند. اما دو نكته بايد مورد توجه جدّي قرار بگيرد:
اول: حق الناس با اينجور اعمال جبراني، بخشيده نمي‌شود. حق الناس فقط با پرداختن يا رضايت ذي‌حق جبران مي‌شود. پس كسي گمان نكند اگر زكات، خمس و نفقه ندهد يا از راه احتكار، دزدي، غصب، كم‌فروشي، رشوه‌گرفتن، رباخوردن و مانند اين گناهان، كسب درآمد نمايد، گناهش بخشيده خواهد شد. چنين كسي اگر هزار بار هم به زيارت مضجع شريف حضرت اباعبدالله الحسين (عليه‌السلام) برود، همانند آن حج‌گزار خواهد بود كه از ملكوت عالم، نداي «لا لبيك و لا سعديك» در جواب «لبيك اللهم لبيك» او صادر مي‌شود.
دوم: بخشيده شدن به معني نرفتن به جهنم است، نه به معني رفتن به درجات بالاتر. اين كه كسي را به جهنم نبرند، خيلي خوب است ولي بهتر از آن، بالا بردنش در درجات بهشتي است. تمام حكايات و خواب‌ها و مكاشفات و كرامات و غيره، كه در آن، شفاعت و عنايت ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) نسبت به گناهكاران آمده، ناظر به نجات از جهنم و رفتن به طبقه‌ي اول بهشت است. منهاجي نبايد نظرش به نجات از جهنم و رسيدن به اولين درجه‌ي بهشت باشد، بلكه بايد نظرش بر رسيدن به درجه‌ي صدم بهشت (= فردوس اعلي) باشد.
پس براي بخشيده شدن گناهان فردي، به زيارت مرقد شريف حضرت اباعبدالله الحسين (عليه‌السلام) برويد، ولي جدول محاسبه را جدّي بگيريد كه هر چه درجه هست، در سايه‌ي مثبت‌هاي جدول محاسبه است.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۲:۲۲ توسط:دانيال رها موضوع:

نقاط اشتراك و افتراق «منهاج فردوسيان» و «وهابيت»!

اشتراك بارز «منهاج فردوسيان» و «وهابيت» در اين است كه هر دو جريان فكري، دعوت به برگشت به دين اصيل مي‌كنند، با اين تفاوت كه وهابيت، دين اصيل را «قرآن»، «سنت» و «سيره‌ي صحابه» مي‌داند، ولي در منهاج فردوسيان، دين اصيل، «قرآن»، «سنت» و «عترت طاهره (عليهم‌السلام)» شمرده مي‌شوند.
افتراق اساسي «منهاج فردوسيان» و «وهابيت» در دو چيز است؛
يكي اين كه وهابيت سرسپرده و دلداده‌ي «سقيفه» است، ولي منهاج فردوسيان، سرسپرده و دلداده‌ي «غدير». اين تفاوت، آنقدر عميق است كه اين دو جريان را به تباين كلي مي‌كشاند. يعني هيچكدام از آموزه‌هاي اين دو جريان فكري، تشابهي با هم ندارد.
دوم، اين كه وهابيت جنگ ابتدايي، بدون حضور حجت الهي را مشروع مي‌شمارد، ولي در منهاج فردوسيان، جنگ ابتدايي، فقط با حضور حجت الهي (پيامبر يا امام معصوم) مشروع است. به همين جهت، وهابيت دست به كشتارهاي وسيع به نام اسلام مي‌زند در حالي كه چنين چيزي در منظومه‌ي فكري منهاج فردوسيان، در زمان غيبت نيست. البته در زمان حضور و ظهور، هر چه صلاحديد امام معصوم (عليه‌السلام) باشد، همان را درست مي‌شمارند؛ ولو كشتن نصف مردم جهان و اسير كردن نصف ديگر آن باشد.
پس تمام افرادي كه در عصر غيبت، اقدام به جنگ ابتدايي كرده و مردم جهان را به دليل اين كه كافر هستند، كشتار نموده‌اند، محكوم مي‌باشند؛ كشتارهايي مانند نسل‌كشي ارامنه‌ي تركيه به دست آتاترك، نسل‌كشي يهوديان آلمان به دست هيتلر، سُني‌كشي شاه اسماعيل صفوي و كشتار كربلا و نجف توسط وهابيت.
كساني كه آشنايي سطحي و اندكي با دو جريان «منهاج فردوسيان» و «وهابيت» دارند، فقط با تكيه بر اين نقطه‌ي اشتراك كه هر دو، دعوت به دين اصيل مي‌كنند، و مدعي هستند كه بايد خرافات و بدعت‌ها را زدود، «منهاج فردوسيان» را به «وهابيت» تشبيه مي‌كنند. در حالي كه نمي‌توان به اين تشابه اندك در محدوده‌ي ادعا، اين دو مكتب فكري را به يكديگر مشابه دانست.
گر چه درست است كه جريان فكري «منهاج فردوسيان»، همانند «وهابيت»، به افزوده‌شدنِ پيرايه‌ها و خرافات بر دين اصيل اسلام معترض است، ولي از آنجا كه تعريف «دين اصيل» در نزدشان كاملاً با هم تفاوت دارد، نمي‌توان خروجي كار را با هم مقايسه نمود.
آنچه وهابيت، به عنوان دين اصيل بر مي‌شمرد، در قسمت‌هايي كه از «سيره‌ي صحابه» و «قياس» و «استحسان» صحابه و تابعين مي‌گيرد، در منظر منهاج فردوسيان، بدعت و خرافات و انحراف است.
پس شبيه دانستنِ «منهاج فردوسيان» به «وهابيت»، بسيار دور از انصاف بوده و مانند مقايسه‌ي انسان و سگ است، به اين جهت كه هر دو نيازمند غذاي طبيعي خودش مي‌باشد. يعني كسي بگويد انسان، مثل سگ است؛ زيرا هر دو، خواهان اين هستند كه غذاي طبيعي خودشان را بخورند! ولي توجه نداشته باشد كه غذاي طبيعي انسان، با غذاي طبيعي سگ، تفاوت اساسي دارد و قابل مقايسه نيست.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۲۱:۵۶ توسط:دانيال رها موضوع: